شب
روز
Steve McQueen

Steve McQueen

استیو در بیچ گروو، ایندیانا به دنیا آمد. پدرش ویلیام، خلبان هواپیماهای نمایشی بود و ۶ ماه بعد از آشنایی با مادر استیو، او را ترک کرد. مادر استیو، جولیا، معتاد الکلی بود.
از آنجا که مادرش توانایی مراقبت کردن از کودک را نداشت، استیو را در سال ۱۹۳۳ نزد والدین خود گذاشت و رفت. کمی بعد استیو به همراه پدربزرگ و مادربزرگش به اسلاتر، جایی که دایی بزرگش مزرعه‌ای داشت رفته و در آنجا بزرگ شد. استیو مک‌کوئین مسیحی کاتولیک بود.
در ۳ سالگی دایی بزرگش برای وی یک سه‌چرخه خرید که بعدها مک‌کوئین اظهار داشت که علاقه‌اش به موتورسواری در آنجا در وی پدیدار شد. در ۸ سالگی مادرش مجدداً او را تحویل گرفت و به ایندیاناپولیس برد تا در آنجا در کنار شوهر جدیدش با هم زندگی کنند. استیو روزی را که در حال ترک مزرعه بود به خوبی به یادداشت. او در این مورد می‌گوید: موقع ترک مزرعه، دایی‌ام هدیه‌ای به من داد… یک ساعت جیبی طلایی که درونش جمله‌ای نوشته شده بود: برای استیو… که برایم همچون پسرم بود.
استیو مک‌کوئین دچار دسلکسیا بوده و بخاطر التهاب گوشش در کودکی، از قدرت شنوایی وی نیز کاسته شده بود. در خانه جدید و زندگی به همراه ناپدری‌اش برای وی خوشایند نبود. ناپدری‌اش استیو را به شدت کتک می‌زد به‌طوری‌که در ۹ سالگی استیو از خانه فرار می‌کند تا در خیابان زندگی کند. در عرض چند سال و معاشرت وی با باندهای خلاف‌کار باعث شد وی رو به بزهکاری آورد. از آنجا که دیگر مادرش قادر به کنترل او نبود، استیو را مجدداً به اسلاتر فرستاد. اما در ۱۲ سالگی مادرش مجدداً طی نامه‌ای خواستار برگشت پسرش نزد خود شد تا با هم در خانه جدیدشان در لس‌آنجلس زندگی کنند. ازدواج دوم مادر استیو به طلاق انجامیده بود و وی برای بار سوم ازدواج کرده بود.
در خانه جدید نیز ناپدری با او رفتار خوبی نداشته و استیو مجدداً شروع به پرخاشگری کرد و در نتیجه مجدداً وی را به اسلاتر نزد پدربزرگ و مادر بزرگش فرستادند. این آخرین باری بود که وی به آنجا رفت. استیو در ۱۴ سالگی بدون حتی خداحافظی کردن مزرعه را ترک کرده و به یک سیرک پیوست و دوباره ولی اینبار خودش مجدداً به نزد مادر و ناپدری‌اش برگشت و زندگی خلافکارانه‌اش را مجدداً دنبال کرد. استیو را یک‌بار در حین سرقت قالپاق اتومبیل دستگیر کردند و او را تحویل ناپدری‌اش دادند که باعث شد کتک شدیدی از او بخورد و درگیری به وجود آمده باعث شد تا استیو را از بالای پله‌ها به پایین پرت کند. در پایین پله‌ها استیو بلند شده و رو به ناپدری‌اش گفت: اگه دست کثیفت رو یک‌بار دیگه به من بزنی، قسم می‌خورم که می‌کشمت.
طی حادثه‌ای، ناپدری استیو مادرش را متقاعد کرد که با امضای برگه‌ای در دادگاه اعلام کند که استیو اصلاح ناپذیر است. به موجب این حکم، وی را به مرکزی پسرانه در چینو، کالیفرنیا منتقل کردند. در آنجا بود که استیو شروع به تغییر کرد. وی در آنجا شخصیت محبوبی میان پسران دیگر محسوب نمی‌شد.
شانزده ساله بود که مرکز را ترک کرده و نزد مادرش بازمی‌گردد که اینبار در روستای گرینویچ ساکن بود ولی مجدداً فرار کرد. در این دوره بود که او با دو ملوان آشنا شده و تصمیم می‌گیرد داوطلبانه در یک کشتی متعلق به جمهوری دومینیکن کار کند. در آنجا یک‌بار از محل کارش فرار کرده ولی در نهایت جایی دیگر کاری پیدا می‌کند. سپس به ایالت تگزاس رفته در آنجا نیز مدام شغل‌هایش را تغییر می‌داد.

خدمت نظامی[ویرایش]
در سال ۱۹۴۷ به خدمت سپاه تفنگداران دریایی آمریکا درآمده و درجه‌اش به سرباز یکم ارتقاء می‌یابد. در دوران خدمت مجدداً رفتار پرخاشگرانه خود را انجام می‌دهد که بخاطر این رفتار درجه وی ۷ بار مختلف کاهش پیدا کرد. وی هم‌چنین بخاطر فرار از خدمت و اینکه نتوانست خود را به موقع معرفی کند، در هنگام گشت‌وگذار با نامزدش توسط پلیس ساحلی دستگیر می‌شود و ۴۱ روز را در زندان نظامی سپری می‌کند. سپس تصمیم می‌گیرد که خودش را اصلاح کند و نظم نیروی دریایی را بپذیرد. وی در طول یک مانور نظامی، جان ۵ ملوان نظامی همکارش را نجات داد. وی را به درجه نگهبان افتخاری نائل کرده و کارش نگهبانی از قایق رئیس‌جمهور وقت آمریکا، هری ترومن شد. خدمت وی در سال ۱۹۵۰ به پایان رسید. استیو مک‌کوئین بعدها اظهار داشت که خدمت در نیروی دریایی برایش لذت بخش بود.

منبع : ویکی پدیا
دانلود زیرنویس فیلم The Great Escape 1963

دانلود زیرنویس فیلم The Great Escape 1963

8.2/10
USA - 1963
Hisub | مرجع زیرنویس فارسی
شب
روز